ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

479

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

شنيدند آنان نيز تكبير گفتند . فرنگان بترسيدند و تسليم شدند . مسلمانان همه را اسير كردند و كشتند و سرمين را آتش زدند و فرمانرواى آن و زن و فرزندش را اسير كردند و اسيران ميان خود تقسيم كردند . صلاح الدين آنان را گرد آورد و چون به نزديكى انطاكيه رسيد همه را به انطاكيه فرستاد ، زيرا زن فرمانرواى انطاكيه اخبار انطاكيه را براى صلاح الدين مىفرستاد و با او دم آشتى مىزد . از اين رو صلاح الدين حق دوستى او را رعايت كرد . و اللّه تعالى ولى التوفيق . فتح درب ساك چون صلاح الدين از فتح برزيه فراغت يافت روز ديگر از پل تازه‌اى كه بر نهر عاصى در نزديكى انطاكيه بسته بودند گذشت و بر انطاكيه فرود آمد . باقى لشكريان او نيز به دو پيوستند سپس به قلعهء درب ساك لشكر برد و در ماه رجب همان سال درب ساك را مورد حمله قرار داد . اين قلعه پايگاه استوار داويه بود كه به هنگام سختى بدان پناه مىبردند . صلاح الدين منجنيقها نصب كرد تا قسمتى از باروى آن را ويران نمود . سپس سپاهيان حمله آغاز كردند و جنگجويان را از بارو دور نمودند و پى برجى را شكافتند . آن برج فرو ريخت . روز ديگر از بامداد حمله كردند . فرنگيان پاى مىفشردند و چشم به راه يارى رسيدن از سوى بوهموند [ ( 1 ) ] صاحب انطاكيه بودند . چون دريافتند كه از او كارى ساخته نيست از صلاح الدين امان خواستند . صلاح الدين فقط ايشان را خود امان داد . مردم درب ساك به انطاكيه رفتند . صلاح الدين در بيستم ماه رجب سال 584 قلعه را به تصرف خويش درآورد . و اللّه تعالى اعلم . فتح بغراس صلاح الدين [ ( 2 ) ] از درب ساك با لشكر خود به بغراس رفت . بغراس نزديك انطاكيه بود و براى نبرد با آن مىبايست قسمتى از لشكر را مقابل انطاكيه قرارداد . صلاح الدين بغراس را محاصره نمود و منجنيقها نصب كرد ولى به سبب بلندى ، سنگ‌هاى منجنيق به آن نمىرسيد . از ديگر سو مسلمانان در تنگناى آب بودند زيرا حمل آب بر بالاى كوه دشوار بود . در اين حال كه مسلمانان از تصرف قلعه مأيوس شده بودند از سوى قلعه رسولى بيامد و براى مردم امان خواست . صلاح الدين نيز فقط خود آنان را امان داد . چنان كه در درب ساك كرده بود و قلعه را با هر چه در آن بود بستد و سراسر آن را ويران نمود . بعدها ابن ليون فرمانرواى ارمن آن را از نو بنا كرد و استحكام بخشيد و در قلمرو خويش درآورد . و اللّه اعلم .

--> [ ( 1 ) ] متن : سمند . [ ( 2 ) ] متن : عماد الدين .